تبلیغات
یک سلام تا کربلا - مطالب مناطق عملیاتی
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
درباره وبلاگ
امروز زنده نگهداشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست."مقام معظم رهبری"

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار بلكه زنده‏اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند . سوره آل عمران،آیه 169

اینجانب سجاد باقری دانش آموز سوم دبیرستان رشته ریاضی
وبلاگ «یک سلام تا کربلا» را جهت زنده نگه داشتان یاد و خاطره تمام شهیدان ایجاد نموده ام.
امیدوارم بتوانم گامی هرچند کوتاه در راه شهیدان و امام بر دارم.


التماس دعا
نظر فراموش نشه
تولد وبلاگ : 1394/10/01
لوگو وبلاگ
نویسنده
لینک دوستـــــــــــــــان
آمــــار سـایـت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
تقویــــم
اوقـــــــــــــات شرعـــــــی مشهد
کارنامه عملیات
جنگ دفاع مقدس
خلاقیت های دفاع مقدس
مهدویت امام زمان (عج)
شهدای دوران ها
وصیت شهدا
شوخ طبعی های دفاع مقدس
مهدویت امام زمان (عج)
لبخند های پشت خاکریز
مهدویت امام زمان (عج)
آداب و رسوم دفاع مقدس
مهدویت امام زمان (عج)
اولین های دفاع مقدس
وصیت شهدا
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبلاگ

اروند را رودی وحشی خوانده‌اند؛ با جزر و مدی هولناك. با دو مسیر متفاوت و عمقی وحشتناك؛ اما حالا خروشی همیشگی... بهتر است بگویم اروند رودی وحشی بود، اما اینك برخلاف ظاهر ناآرام و متلاطمش، درونی آرام و مغموم دارد و بی‌تاب است. اروند! آرام باش، آرام! ما نیز داغداریم.

اروند آبی‌رنگ در میان دو امتداد سبز جای گرفته است. این دو خط سبز نخلستان‌های اطراف اروند هستند. یكی در خاك ایران و دیگری در خاك عراق (بصره) چه بسیار وصیت‌نامه‌ها كه زیر همین درختان نوشته شده است. چه بسیار رازها كه با صاحبانشان پای همین نخل‌ها دفن شده است. چه بسیار ناله‌ها، مناجات‌ها و...

ماه‌ها طول كشید تا مقدمات عملیات والفجر 8فراهم گردد. مشكلات بسیاری در این راه بود. از جمله شناسایی منطقه، جریان نامنظم آب و سرعت آن، گل و لای ساحل رودخانه، جزر و مد، موانعی كه دشمن ایجاد كرده بود و...  نیروهای شناسایی در حال تمرین و نیز شناسایی موانع منطقه بودند. نیروهای مهندسی در این مدت كارها را آرام آرام به پیش می‌بردند تا دشمن متوجه قضیه نشود. غواصان در منطقه‌های جداگانه، سخت مشغول تمرین بودند و همه این كارها چندین ماه به طول انجامید تا این كه شب عملیات فرا رسید.



نویسنده سجاد باقری در 14:12 | نظرات()

فكه یادآور نام چهار عملیات است: والفجر مقدماتی (بهمن 61)؛ والفجر یك (فروردین 62)؛ ظفر چهار (تیر 63)؛ و عاشورای سه (مرداد 63) فكه روایت سرزمینی است كه رمل‌های آن پیكر خونین بسیاری از عزیزان این سرزمین را كفن شده است.

این روایت ساده و مختصری است از منطقه فكه كه احتمالا یا رفته‌ای یا قرار است بروی و ببینی؛ اما من می‌خواهم روایت دومی را هم از فكه بیان كنم روایتی كه این‌قدر مختصر نباشد و گوشه‌ای از حقایق را به تصویر بكشد.

بسیجی‌ها هشت تا چهارده كیلومتر را در حالی با پای پیاده از میان رمل‌ها و ماسه‌های روان فكه گذشتند كه وزن تقریبی تجهیزاتی كه همراه داشتند دوازده كیلو بود؛ تازه بعضی‌ها هم مجبور بودند قطعات چهل كیلویی پل را نیز حمل كنند.این پل‌ها قرار بود روی كانال‌ها تعبیه شود تا عبور رزمندگان به مشكل فوگاز برنخورد. تا همین جا را داشته باش تا برسیم سر موانع، اصلا عملیات والفجر مقدماتی را به خاطر همین می‌گفتند عملیات موانع. هدف بسیجی‌ها خط دشمن بود. مجموعه‌ای از كانال‌ها، سیم‌خاردارها و میدان مین‌ها كه گاهی عمق آن به چهار كیلومتر می‌رسید، بچه‌ها یكی را كه رد می‌كردند به دیگری می‌رسیدند. موانع معروف فكه هنوز زبانزد نیروهای عملیاتی است؛ كانال‌هایی به عرض سه تا نه متر و عمق دو تا سه متر و پر از سیم‌خاردار، مین والمر و بشكه‌های پر از مواد آتش‌زا.



نویسنده سجاد باقری در 02:32 | نظرات()

«بجنگید، ما داریم می‌آییم» این صدای رادیو عراق در حمایت از انفجارهای خلق عرب در خرمشهر بود. این منافقان ضد انقلاب از عراق اسلحه و مهمات قاچاق وارد خرمشهر می‌كردند تا زمینه‌های جنگ را آماده كنند.
همان روزها كم‌كم تانك و توپ و نیروهای عراقی در مرز استقرار می‌یافتند. هر لحظه خاكریزهای عراق بالا می‌رفت و همزمان با آن هواپیماهای عراقی روی سر خرمشهر می‌چرخیدند و عكس می‌گرفتند و موقعیت كلی شهر را شناسایی می‌كردند.
مردم عادی و حتی نظامی‌ها هم فكر می‌كردند هواپیماهای خودی و ایرانی است. رخنه خائنینی چون بنی‌صدر این بلا را بر سر ما آورد.
صدام و دولتمردانش فكر می‌كردند مردم خوزستان هم مثل بقیه عرب‌ها هستند. به آنها مژده خودمختاری و به رسمیت شناخته شدن می‌دادند. 31 شهریور 59 عراق برای آزادی و خودمختاری خوزستان و منطقه جنوبی، هواپیماها و تانك‌ها و نفربرهایش را برای تخریب خرمشهر فرستاد.



نویسنده سجاد باقری در 14:07 | نظرات()

در 35 كیلومتری جاده اهواز به سمت خرمشهر، سه راهی جفیر و پادگان حمید خود را نمایان می‌كند؛ پادگانی كه عراقی ها پس از تصرف ویرانش كردند. از سه راهی جفیر به سمت طلائیه نیز دشتی وسیع با خاكریزهای متعدد به چشم می‌خورد كه روایتگر حماسه روزهای آغازین جنگ است. مقرهای این مسیر به دست رزمندگان اسلام بعد از آزادسازی احداث شده است. بعد از عبور از پاسگاه شهابی به طلائیه می‌رسی و شاید تو نیز مثل آن هزاران نفری باشی كه كفش‌هایت را از پایت در می آوری و روی خاك شوره‌زار و شورآفرین طلائیه قدم میگذاری.


نویسنده سجاد باقری در 00:55 | نظرات()

كمتر كسی فكرش را می‌كرد كه یك روستای كوچك به اسم دهلاویه كه قبل از جنگ كمتر كسی نامش را شنیده بود، این همه زائر پیدا كند و مردم از خاكش برای خود یادگاری بردارند. دهلاویه در شمال غربی سوسنگرد، در كنار جاده بستان است. حكایت این روستای كوچك شنیدنی است.
اواخر آبان ۱۳۵۹ بود. عراقی‌ها قصد حمله به دهلاویه را داشتند، ولی نیروهای رزمنده دهلاویه خیلی كم بودند. وضع بدی بود. كمك رسید، چند تا كامیون از انتهای جاده دهلاویه خودشان را نشان دادند. رزمنده‌ها تبریزی بودند؛ این همه راه را از آذربایجان آمده بودند برای دفاع از روستای دهلاویه. بچه‌ها اشك شوق می‌ریختند.
توان دفاعی دهلاویه بالا رفته بود، ولی آب و غذا داشت تمام می‌شد. برنامه‌ریزی‌ها به هم خورده بود. كسی نبود كه از بیرون شهر غذا بیاورد. مردم شهر هم دلشان می‌خواست اسلحه داشته باشند، اما كسی نبود كه آنها را مجهز كند. نیروهای مدافع شهر هم یا شهید شده بودند و یا در جبهه دهلاویه مستقر بودند.


نویسنده سجاد باقری در 19:56 | نظرات()

روزهای زیادی نگاهمان به غروب بود و از غروب گفتیم .

از همان غروب دلگیر و دلخواه شلمچه ...

از همانجا که سالها قبل مردانش کاری کردند

که همیشه تاریخ در خاطره ها می ماند .

و تاریخ محال است غروب شلمچه و نجواهایی که با آن شده است را فراموش کند .

و مگر می توان فراموش کرد که شلمچه کجاست ؟؟؟

از شلمچه بسیار گفتیم و شنیدیم اما

شلمچه را فقط خدا می شناسد،

شلمچه تعبیر "انّی اعلم ما لا تعلمون " است

قدر آنرا رسول الله می داند،مظلومیتشش را علی  (ع) میداند و فاطمه (س)

جای تک تک شهدا را اباعبد الله میداند و از قتلگاههای شلمچه زینب آگاه است.



نویسنده سجاد باقری در 12:11 | نظرات()

منطقه عملیاتی کربلای ‌4 دارای ارزش و ویژگی‌های مهم سیاسی و نظامی است و می توان آن را مهم‌ترین منطقه عملیاتی در جبهه جنوب دانست. مركز این منطقه، نخلستان‌های اطراف اروندرود- حد فاصل جزیره بلجانیه تا بصره است كه عرض آن 4 تا 5 کیلومتر و طول آن حدود 15 کیلومتر می باشد

زمین منطقه عملیاتی نیز دارای نهرها و كانال‌های كشاورزی است كه برای پدافند موقعیت مناسبی دارد و جناحین منطقه نیز از شمال به آب گرفتگی شلمچه و كانال پرورش ماهی و از جنوب به خور زبیر و زمین‌های باتلاقی اطراف آن منتهی می‌شود و دشمن در آن قدرت پاتك ندارد. پس از ده ماه بسیج امكانات و مقدورات كشور و استفاده از تبلیغات گسترده و وسیع مبنی بر تعیین سرنوشت جنگ در شرایطی كه منابع صنعتی و اقتصادی و مراكز آب و برق كشور هدف بمباران شدید و گسترده دشمن قرار داشت.



نویسنده سجاد باقری در 18:16 | نظرات()

هویزه با نام شهید علم‌الهدی عجین است؛ با خاطرات نبرد نابرابر عده‌ای محدود در مقابل لشگر تانك‌ها و به خون غلتیدن‌های جوانان مومن.
محمدحسین قدوسی، فرزند شهید قدوسی و نوه علامه طباطبایی بود. به سینه‌اش تیر خورده بود و داشت دست و پا می‌زد. رفتم كمكش كنم كه دیدم دارد با خون سینه‌اش وضو می‌گیرد... مبهوت مانده بودم. گفت كمكم كن به حالت سجده بروم. پیشانی‌اش را بر خاك گذاشت و پر كشید.
محمد را دیدم كه ناگهان بلند شد و از خاكریز بالا رفت. گفتم كجا؟ گفت: خدمه تانك دارد می‌سوزد. گفتم: خودت زدی. گفت: تكلیف من زدن تانك بود، اما حالا می‌بینم یك انسان دارد می‌سوزد و تكلیف من نجات اوست!
سهام با آن كه دختر بچه‌ای بیش نبود، غیرت و رشادت را از مادر بزرگ‌های خود به ارث برده بود. كوزه آبی به سر گرفته به همراه دوستانش راهی رودخانه شدند تا آب بیاورند. عراقی‌ها مزاحم آنان شدند و یكی از مزدوران بعثی با گلوله، كوزه دختران را بر سرشان می‌شكست. سهام مثل شیر می‌غرید: «مگر شمر هستی؟!» این حرف سهام برای بعثی‌هایی كه حرمت عرب‌ها را هم نگه نمی‌داشتند سنگین بود. این بار به جای كوزه پیشانی سهام هدف تیر قرار گرفت. خبر شهادت سهام به سرعت پخش شد. غیرت مردم هویزه آنان را تحریك كرد تا این بار بساط زورگویی بعثی‌ها را جمع كنند. فردای آن روز، دهم مهر، پایگاه مزدوران سقوط كرد و بعثی‌ها با خفت فرار كردند.


نویسنده سجاد باقری در 16:16 | نظرات()
      روی زمین دنبال آسمان نگردید؛ هر چه هست آن بالاست.
عملیات كربلای چهار تمام شده بود و هنوز خاطره شهادت بسیاری از بچه‌ها از اذهان نرفته بود كه باید رزمندگان و مردم شهد شیرین پیروزی را می‌چشیدند. یكی از فرماندهان عملیات كربلای پنچ می‌گفت: تمام جوانب را بررسی كردیم. شناسایی منطقه كار راحتی نبود. محور «شلمچه» از همه محورها مهم‌تر بود. شلمچه دروازه بصره بود. از این نقطه می‌توانستند به دشمن نفوذ كنند. دشمن محكم‌ترین مواضع و موانع را برپا كرده بود. بررسی منطقه وقت می‌برد. دشمن در منطقه آب رها كرده بود. خط اولش، دژ محكمی بود با سنگرهای بتونی. پشت آن تانك‌ها مستقر بودند و به خوبی بر منطقه اشراف داشتند. خط دوم و سوم كه كانال بود، خط چهارمش هم پشت نهر دوعیجی بود. خط پنجم هم قرارگاه تاكتیكی دشمن و مركز توپخانه بود و تازه این، همه ماجرا نبود.


نویسنده سجاد باقری در 23:39 | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : سجاد باقری - یک سلام تا کربلا

Web Template By : 1salamtakarbala

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبلاگ
وبسایت مدارس امام حسین مشهد
لیست سایت های مراجع عظام
پل های ارتباطی
         
   
کانال تلگرامی ما
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
نظــرسنجی
مطالب وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید




پخش زنده اماکن متبرکه
پخش زنده حرم
ذکر ایام هفته
ذکر روزهای هفته
احادیث موضوعی
حدیث موضوعی
آشنایی با سوره های قرآن
سوره قرآن
لـــوگـــو دوستـــــــــــــــان

یک سلام تا کربلا

ൠ✘ൠ بیا تــــــو ൠ✘ൠ

آپلود عکس